عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

624

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

بندد ( از دوستى مردم ) بهره‌ور شود . 273 من ركب العنف ندم : هر كه مركب درشتى را سوار گردد پشيمان شود . 274 من استهان بالرّجال قلّ : هر كه بمردم اهانت كند خودش كم و نابود گردد . 275 من جهل موضع قدمه زلّ : هر كه جاى پاى خود را نشناسد ( و نداند در چه راهى سير مىكند ) مى لغزد 276 من بخل بماله ذلّ : هر كه بمالش بخل ورزد خوار مى گردد . 277 من بخل بدينه جلّ : هر كه بدينش بخل ورزد ( و آن را بخاطر دنيا از دست ندهد ) بزرگ گردد . 278 من نصحك اشفق عليك : هر كه تو را پند دهد با تو مهربانى كرده است . 279 من وعظك احسن اليك : هر كه تو را موعظه كند با تو خوبى كرده است . 280 من استعان بالعقل سددّه : هر كه بوسيلهء عقل يارى جويد عقل او را استوار و نيرومند گرداند . 281 من استرشد العلم ارشده : هر كه از علم هدايت طلبد علم راه راست را بوى بنماياند . 282 من لا يعقل يهن و من يهن لا يوقّر : هر كه بيخرد است خوار است و هر كه خوار است بى احترام است . 283 من بذل عرضه حقّر : هر كه آبروى خودش را بريزد خوار گردد . 284 من صان عرضه وقّر : هر كه آبرويش را نگه دارد محترم گردد . 285 من لا دين له لا مروّة له : بى دين بى مروّت از كار در مى آيد . 286 من لا مروّة له لا همّة له : مرد نامرد و بيمروّت بى همّت است . 287 من لا امانة له لا ايمان له : آنكه امانت ندارد ايمان ندارد . 288 من احسن السّئوال علم : آنكه نيكو بپرسد بداند 289 من فهم علم غور العلم : هر كه بفهمد بكنه دانش پى برد . 290 من صبر خفّت محنته : هر كه ( بر گرفتارى ) صبر كند رنجش سبك گردد . 291 من جزع عظمت مصيبته : هر كه بى تابى كند گرفتاريش بزرگ گردد . 292 من بذل جاهه استحمد : هر كه جاه و منصب خود را خرج ( رهاندن مردم از گرفتارى ) كند ستايش كرده شود